تبليغاتX
ایکاریوس
نگاهی به جزیره فیلکه یکشنبه 27 اردیبهشت1388 15

 

نگاهی به جزیره فیلکه (1)

نویسنده: مگان مک کابی

ترجمه: مصطفی دهقان

توضیح مترجم: متن زیر  در واقع برگردان فارسی مقاله ای است با عنوان Failaka Island Update که نویسنده محترم آن خانم مگان مک کابی  روزنامه نگار  آمریکایی-کویتی، حدود 5 سال پیش در یکی از مجلات داخلی کویت به زبان انگلیسی به چاپ رسانده است و با سخاوت آن را در اختیار اینجانب قرار داده است. همچنین عکسها حاصل کار ایشان است. غرض از ترجمه این گزارش که به حق همچون داستانی ادبی است، آشنایی خوانندگان ایرانی است با آن سوی خلیج فارس و سرک کشیدن به اوضاع و احوال آن سوی این دریا . شاید که بتوان تصویری دقیق تر را از جزیره ای که برخی عنوان ایکاریوس را بدان منصوب می کنند، از زبان خود آنان ارائه نمود. این مطلب تنها قسمتی از این گزارش است. همچنین مشاهده وضع کنونی جزیره و یادآوری سرنوشت ساکنانش، که درگیر جنگ با اشغالگران عراقی بوده اند، برای ما نیز بد نیست. چرا که "ما نیز از این حادثه در امان نباشیم."

 چهارده سال می گذرد از روزی که گلهای سرخ و صورتی را در جزیره فیلکه کاشتند و آبیاری کردند. و همچنان هر سال در انتظار باغچه بانها، به شکوفه می نشینند. گویی که  این گیاهان گلدار، همچون جزیره ای هستند، که در انتظار بازسازی است.

وقتی که به همراه یک فیلکاوی الاصل، یعنی عبدالوهاب الظاهر درخیابان های فیلکه می راندیم، به راحتی شوق و علاقه اش را به سبک زندگی قدیمی، می دیدم. از بزرگ شدن در جزیره می گفت، از مدرسه رفتن، از روزهایی که با دوستانش بود و لحظاتی که به ماهیگیری می پرداخته است. او زمینی را که متعلق به آنهاست و نیز قطعه زمینی را که هنگام آمدن به کویت فروخته بودند، نشان مان داد. وقتی که به دوردست ها خیره می شد، کلامش را قطع می کرد: انگار که می کوشید در خاطرات گذشته اش، به یاد بیاورد که آن روزها در فلان جا چه خبر بوده است.

 بوناصر، برادر بزرگتر عبدالوهاب، شهردار فیلکه است و اکثر تعطیلی های آخر هفته را به همراه عده ای از مردان مسن تر در انجا سپری می کند و به ورق بازی و یادآوری ایام گذشته می پردازند. خانه کوچکی که در آن تعطیلات را می گذرانند، کلکسیونی است از مبل های مختلفی که جمع کرده اند تا اندک رفاهی را فراهم آورده باشند.  یک ژنراتور هم با صدایی که در پس زمینه به راه انداخته بود، برق تولید می کرد. از آنجا که آن خانه یکی از محدود خانه ها در جزیره بود که خودروهای کاری و زنده را در مقابلش پارک کرده بودند، یافتنش چندان دشوار نبود.

فیلکه امروز همچون شهر مرده هاست. خانه ها، خیابان ها و تیرهای چراغ برقش هنوز همچون سالها پیش است، یعنی روزهایی که 5000 نفر در جزیره ساکن بودند و ناگهان با حمله ی عراقی ها جزیره را ترک گفته بودند. سواری های قراضه که اکثرشان هم مدل های دهه 80 هستند، جلوی خانه ها، بدون شیشه، به حال خود رها شده اند.

 

 

عمودهای خیابان، همچنان بدون کاسه چراغ و شیشه هایشان، همانگونه که مدتها پیش نابود شده بودند، دست نخورده اند و خیابان ها را خط دار کرده اند. مجتمع تفریحی اقامتی 472 خالی است. هیچ صدایی را نمی شنوی جز صدای درب هایی که در باد، باز و بسته می شود. استخر بزرگ مجتمع هم خالی است و تنها کمی آب در کفش گندیده است، داربست های فلزی اش هم تکه تکه شده است و قطعه های بسیاری از آن در اب افتاده است. مساجد و مدرسه ها همگی سرد و خاموش  است. علف هایی که هرس نشده اند، با حرکت باد به این سو و آن سو می روند. میدان ها ی بازی، خالی است.

 

کرانه های طولانی و ماسه ای پلاژها خالی است. لنج موقتا امروز از جزیره رفته است و افراد کمی اینجا هستند و هیچ کودک یا زنی را در هیچ کجا نمی بینی. جزیره را سکوتی توهم آمیز فراگرفته است. چونانکه بر سر صحنه یک فیلم آمده باشی که بازیگران، دیگر کارشان را تمام کرده اند و به خانه هاشان باز گشته اند. یا شاید صحنه ای از فیلمی آخرالزمانی باشد، یعنی اینجا آخرت است و تمام آدمها مدتهاست که از میان رفته اند.

در مقایسه با سرزمین اصلی کویت، فیلکه همچنان نشانه هایی از اشغالگری نیروهای عراقی را در سال 1990-91 داراست. ساختمان ها و خانه ها با گلوله سوراخ شده و یا بخش هایی از ساختمان ها را اصابت خمپاره ویران کرده است. تخریب های وارده چشمگیر است، چه تخریب هایی که اشغالگران عراقی برجای نهاده اند، چه تخریب هایی که بر اثر مانورهای نظامی توسط نیروهای آمریکایی و کویتی بوجود آمده است. انبوه کابل های قطع شده بر روی ساحل ها و گوشه کنار شهر افتاده است. هرچند که می گویند جزیره را از وجود مین ها پاکسازی کرده اند، اما همچنان شک و تردید هست. همچنین بر عکس کویت، فیلکه هنوز شواهدی از معماری گذشته ی کویت را داراست. خانه های صدساله ی خشتی متروک است. ظاهرا بسیاری از آنها را دارند محافظت می کنند یا در حال بازسازی اند. بسیاری از خانواده های کویتی همچنان تعطیلات آخر هفته را در فیلکه سپری می کنند و حتی برخی در خانه های برجای مانده ی خود، تعطیلات می گذرانند. به قول یکی از اهالی فیلکه که قبلا در آنجا زندگی می کرده است " آنها هرگز نمی توانند خاطراتشان را فراموش کنند." یک متل در نزدیکی دریا در حال ساخت است که بسیاری از خانه ها را تبدیل به یک مجتمع خواهد کرد. و در واقع به خانه های کهنه جان خواهد بخشید. بسیاری از خانه ها در فیلکه یا پنجره های کوچک دارند یا رو به دریا نیستند، که از نظر مسافران غربی که به اینجا می آیند، آن هم در چنین جزیره ای که این همه مناظر چشمگیر دریایی دارد، عجیب می نماید. و در عین حال یادآور هواهای گرم در ماههای تابستان است.

خانه های نوساز، چه آنهایی که اواخر دهه 80 ساخته شده اند و چه آنهایی که همچنان تا آن زمان در حال ساخت بوده اند، از فراز خانه های کوتاه و قدیمی قد راست کرده اند. چنین می نماید که گویی خانه های نوساز را می شد در جایی دیگر نزدیک کویت ساخت، گرچه ساختمانهایی خالی از گرمای انسانی باشند.

پیش از آنکه عراقی ها اینجا را شغال کنند، ساکنان فیلکه یا در حزیره ساکن بودند یا در ایام تعطیلات به دیدار جزیره می آمدند. قبل از سال 1990 به آسانی می شد با پرداخت یک دینار کویت بوسیله لنج به جزیره بیایی. عبدالوهاب می گفت که " یا یک میلیون دیناری که در سال از سفرهای پیاپی با لنج به دست می آوردیم، کسب و کارمان خوب بود."

او بیش از بیست سال ناخدای لنج بوده است و دو سال نیز کلبه های اجاره ه ای را در مجتمع شرکت های توریستی اداره می کرده است. وی می گفت " اواخر هر هقته کلبه ها تا حد ظرفیت تکمیل می شد. مردم در گروههای مختلف به آنجا می آمدند و گرد هم جمع می شدند و بعد از ظهرها موسیقی می نواختند." بسیاری از خانواده های کویتی در فیلکه که پلاژهای تمیزی دارد، کلبه های یک هفته ای برپا می کردند. . . .

مسافران یا خانواده های بومی می توانستند ناهاری دلپذیر را از بوفه تهیه کنند یا در دو رستوران بزرگ یعنی رسوران بندر یا در رستوران مجتمع اقامتی غذای ظهر را میل کنند. فیلکه به مثابه یک تغییر آب و هوای راحت در ماههای گرم تابستان و محلی عالی برای ماهیگیری در ماههای سرد سال بود.  

 

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

ترجمه و فرآیند واژه سازی در ایران چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 13
 

ترجمه و فرآیند واژه سازی در ایران 

مصطفی دهقان

یکی از مهارت هایی را که هر مترجم به آن نیاز دارد، توانایی ساخت و یا ترکیب واژه هایی است که پیش از آن در زبان مقصد وجود نداشته است و از این پس با انتقال یک دستگاه یا علم جدید و یا کالای تازه مجبور به بازآفرینی واژه ای دیگر متناسب با زبان و فرهنگ آن جامعه مقصد-برای آن دستگاه یا هر چیز دیگر -  خواهیم بود. و فرآیندهای مختلفی رخ خواهد داد تا واژه ای نو در یک زبان شکل بگیرد و به طور عام به کار رود. این فرآیندها از "قرض "  گرفته تا " ترکیب" و "مخفف سازی" و "بلندینگ" و "کاهش" متفاوت است.  مثلا هنگامی که واژه فرانسوی Editeur وارد زبان انگلیسی شد تنها حالت فاعلی این کلمه را به همراه داشت که بعدها برای استفاده آن در حالت فعلی، وازه ای جدید را به کار گرفتند که امروز به صورت Edit در انگلیسی کاربرد دارد. این فرآیند در عین حالی که "قرض گیری" است در حالت دوم، "کاهش" یا "Backformation" نیز هست. به عبارت دیگر، با کاهش کلمه از انتها به سمت ابتدا، فرایند کاهش را به کار برده ایم تا واژه ای جدید بسازیم. و یا اصلا گاهی اوقات واژه ای در زبان دیگر وجود ندارد و از زبانی دیگر و از طرق مختلف وارد زبانی دیگر می شود که اصطلاحا آن را "قرض گیری" یا "Borrowing" می نامند. مثلا واژه "سماور" که در زبان فارسی هم بسیار جا خوش کرده است، در اصل از زبان روسی وارد زبان فارسی شده است یا اصطلاحا ما آن را قرض گرفته ایم. واژه هایی همچون "فوتبال"، "تنیس" ، "والیبال" و "تلویزیون" و "ماشین" و صدها نمونه دیگر، مثالهایی از این فرآیند است. و یا امروز اکثر کسانی که در فرانسه صحبت از " Le Stress" به خاطر نوشیدن "Le Whisky" می کنند، در واقع این لغات را از انگلیسی به قرض گرفته اند.

گرچه برخی ها معتقدند که ورود واژه های بیگانه به زبان مقصد ممکن است آن زبان را رو به نابودی سوق دهد، اما برخی دیگر بر این باورند که زبان تنها در تعامل و تبادل با دیگر زبان ها غنی تر شده و رشد بیشتری می یابد. به همین خاطر کاربرد اصل واژه های قرضی را به ساخت واژه های نو و کم کاربرد ترجیح می دهند. با این همه در اکثر کشورها بودجه های بسیاری را برای جایگزینی واژه های بومی با واژه های بیگانه صرف می کنند تا از این رو شاید زبان خود را از خطر نابودی نجات دهند. و حتی فهرستهایی از واژه هایی را که تازه وارد یک زبان مقصد شده است و یا قرار است در اینده وارد شود، تهیه نموده و نسبت به ساخت معادل های مناسب اقدام می کنند. این که این کار امری است مفید و ثمر بخش یا امری است بیهوده و باطل سوالی است که متخصصین زبان شناس پاسخ دهنده خواهند بود. اما ببینیم در ایران با وجود فعالیت های بسیاری که فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این راستا داشته است تا چه حد در  جایگزینی و رواج نوواژه ها موفق بوده است. ابتدا چند نمونه از واژه های مصوب را به همراه معدل اصلی کلمات ارائه می کنیم:

 

آزمون

Test

آسان بر  

Ascenseur

آگهی تلویزیونی            

Teaser

آند

Anode

آنالیز

Analysis

 اتم

 Atom

 
همانگونه که در مثالهای بالا مشاهده کردید از شش واژه ارائه شده، سه مورد آن درست همان برگردان فارسی کلمات است که آن را "قرض " گرفته ایم و ما بقی نیز واژه هایی است که کمتر آنها را در فارسی روزمره به کار می گیریم. به عبارت دیگر،  کاربرد اصل واژه ی بیگانه در زبان مقصد، خصوصا در زمینه علوم و فناوری غیر قابل کنترل است و باید پذیرفت که کاربرد واژه های بیگانه آنقدرها نیز مخرب نخواهد بود.  وحتی گاهی اوقات ساخت واژه های نو در زبان مقصد به کمک گنجینه واژگان همان زبان نه تنها مفید نخواهد بود، که مخرب هم خواهد بود. مثلا مدتها پس از اینکه استفاده از سیستم پیام کوتاه SMS در ایران رایج شد و عبارت SMS  را در کوچه و خیابان هم به کار گرفتند، تازه فرهنگستان به فکر ساختن واژه ای شد همچون "پیامک" و حتی مجبور به ساختن چندین فیلم و برنامه تلویزیونی مختلف شدند تا اینکه بتوانند این واژه نامانوس را جایگزین کنند. گرچه تا حدی این کار موفق شد اما به اعقتاد من کاربرد و یا ساخت چنین واژه های زمخت و نامانوس نه تنها برغنای زبان فارسی نخواهد افزود که آن را به سمت نابودی نیز سوق خواهد و در جایی که کاربرد واژه های بیگانه امری است اجتناب ناپذیر، چه نیازی هست به ساخت چنین عبارات و اصطلاحاتی.
همچنین در دنیایی که فناوری به سرعت در حال ترقی است و هر روز ابزارها و کالاهای مختلف با نام های تجاری گوناگون وارد بازار می شوند، ساخت کلمه برای کلمه کاری است تا حدودی عبس. گرچه معادل هایی نیز که توسط این موسسه پیشنهاد  می شود، گاهی اوقات آدم را تشویق به کاربرد همان واژه بیگانه می کند. برای مثال نگاه کنید به معادل های زیر که مربوط به لوازم و ابزار جانبی کامپیوتر است:
 

Joystick

اهرمک

Mouse

موشواره

Driver

راننده

Blue tooth

دندان آبی

Mouse Pad

زیر موشی

USB Port

درگاهی همگذر

JPEG

نمادیس

Track

خط آهن

 
همانطور که می بینید به جای بلوتوث دندان آبی را پیشنهاد کرده اند که در واقع چیزی نیست جز یک ترجمه تحت اللفظ از خود واژه انگلیسی. در صورتی که دندان آبی نام یکی از پادشاهان دانمارک و نروژ در قرون وسطا بوده است که قبایل ناسازگار اسکاندیناوی را تحت اتحاد یک پادشاهی درآورد. و از آنجا که دستگاه بلوتوث پروتوکل های مخابراتی را تحت اتحاد یک استاندارد جهانی درمی آورد، به همین خاطر نام بلوتوث را بر آن گذاشته اند. بنابراین، آیا می شود این نام را ترجمه کرد؟ یا به نظر شما کاربرد "خط آهن" برای تراک که در واقع همان قطعه آهنگ یا موسیقی ذخیره شده در کامپیوتر و یا سی دی است، مناسب است؟
 
لطفا نظرات و یا معادل های پیشنهادی خود را با ما در میان بگذارید.
 
 
نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

روز ملی خلیج فارس جمعه 11 اردیبهشت1388 20
 

 خلیج فارس یا خلیج عربی؟

دهم اردیبهشت ماه هر سال در تقویم ها روز ملی خلیج فارس است. یعنی روزی که باید فریاد زنیم که این دریای گرم و آبی متعلق به ماست و هیچ آدم عاقلی هم نمی تواند این قضیه را انکار کند. اما اگر تنها به این اکتفا کنیم که در فلان کتیبه کشف شده از داریوش هخامنشی در کانال سوئز نوشته شده است که " من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن اين ترعه را داده ام از رودي که از مصر روان است به دريايي که از پارس آيد پس اين جوي کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان که خواست من بود." یا همایش های گوناگون برقرار کنیم و تنها حرفمان این باشد که این دریای گران، متعلق به ما بوده و هست و تا همیشه فارس خواهد بود، یعنی آب در هاون کوبیدن. گرچه همایش هایی هم که داشته ایم تنها جنبه تبلیغاتی داشته است و هیچ نگاهی تازه نیز به چشم اندازهای توسعه فرهنگی و اقتصادی در سواحل ایرانی خلیج فارس نداشته ایم. و اصلا همایش خلیج فارس وقتی که در شهرهایی مثل گرمسار که کیلومترها با دریای خلیج فارس فاصله دارد، برگزار شود پس دیگر چه جایی دارد برای نگریستن به این دریای بزرگ. ما حتی حاضر نیستیم همایش های خلیج فارس را در خود خلیج فارس برگزار کنیم، آنگاه فریاد سر داده ایم که خلیج فارس متعلق به ماست. و گیریم که این همه شواهد و اسناد و دلایل تاریخی و جغرافیایی را هم کشورهای عربی حوزه خلیج و البته انگلیسی های فتنه انگیز که نخستین بار واژه خلیج عربی را بر سر زبان ها انداخته اند، پذیرفتند. آیا واقعا در خود خلیج فارس یا دست کم در کرانه های ایرانی این خلیج کاری کرده ایم که شایسته این دریای بزرگ باشد؟ وقتی کشتی هایمان با پرچم کشورهای بیگانه در آبهای همین دریا عبور و مرور می کنند و وقتی که سواحل طولانی و زیبا در استان های همجوار این دریا را به زباله دان تبدیل کرده ایم و یا با بی احتیاطی در انجام فعالیت های صنعتی در دریا، روزبه روز این خلیج فارسی را به آأودگی و نابودی کشانده ایم، دیگر چه افتخاری دارد فارسی بودن این دریا. آیا تا کنون برنامه ای مدون را برای حفظ و نگهداری اکوسیستم نادر و بکر این دریا و خلیج های با ارزشش داشته ایم؟ . . .

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

نگاه کن، زندگی کن! پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 13
 

نگاه کن، زندگی کن!

 

" دنیا زشتی کم ندارد زشتی های دنیا بیش تر بود، اگر آدمی بر آن ها دیده بسته بود." و بر این صفحه اینک تصویر کودک قحطی زده ای است که یک کیلومتر آنسوتر از او  اردوگاه کمک های غذایی سازمان ملل قرار دارد و این طرف یک لاشخور منتظر نشسته تا کودک بمیرد، او را تکه تکه کرده و بخورد. این عکس تمام مردم دنیا را تکان داد. هیچ کس نفهمید چه بر سر کودک آمد، حتی خود عکاس " کوین کارتر" که به محض تهیه این عکس آنجا را ترک کرده است. هرچه بود حاصل خودخواهی بشر بود و تن دادن به اسودگی خویش.

 کوین کارتر ۰ سه ماه بعد به خاطر افسردگی، خودکشی کرد! 

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |