تبليغاتX
ایکاریوس
کشند سیاه در جزیره خارگ سه شنبه 15 بهمن1387 17
 

 کشند سیاه در جزیره خارگ

بر اثر برخورد مته  حفاری با لوله های نفت در سکوی نفتی نوروز

ایکاریوس: با برخورد مته های حفاری به لوله های اصلی نفت در سکوی نفتی نوروز که نفت را به منطقه نفتی بهرگان منتقل میکند، حجم وسیعی از نفت و گاز به دریا نشت کرد. گفته می شود که به دلیل حجم بالای نفت و گاز خروجی از این لوله امکان مهار یا پیشگیری از نشت نفت تاکنون میسر نشده است و این فاجعه همچنان رو به افزایش است. این در حالی است که اردیبهشت ماه سال جاری هم نظیر چنین پدیده ای در لوله های نفتی نوروز رخ داد و بر اثر آن 3 کیلومتر مربع از آبهای خلیج فارس بر اثر نشت نفت آلوده شد.

هرساله به دلیل فرسودگی لوله های انتقال نفت سكوها، بخش وسیعی از خلیج فارس دچار آلودگی نفتی می شود كه جلوگیری از آن نیازمند توجه خاص مسئولان نفتی است. و راهكار اصولی برای جلوگیری از آلودگی نفتی در خلیج فارس تعویض لوله های فرسوده است. همچنین باتوجه به این كه خلیج فارس دریای نیمه بسته است و هر ۵ سال، آب آن از طریق تنگه هرمز با دریای عمان و اقیانوس هند جابه جا می شود، هرگونه آلودگی درآن ماندگاری بالایی دارد و زیان آن سنگین است.

 لینک مطلب در هفته نامه نسیم جنوب

لینک مطلب در خبرگزاری خلیج فارس

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

 

از روزگار رفته حکایت

یادی از فتح الله خان حیات داودی - مدعی مالکیت جزیره خارگ

فتح اله خان حیات داودی - مدعی مالکیت جزیره خارگ

عکس: کتاب " تاریخ بندرریگ" نوشته دکتر سید جعفر حمیدی

در ادامه مطلب قبل " دروازه های جزیره را باز کنید" نگاهی دارم به یادداشت های مرحوم کریم کشاورز - زندانی سیاسی در سالهای ۱۳۳۳ در خارگ - در مورد فتح الله خان حیات داودی که بنا به برخی اسناد مالک حقیقی جزیره خارگ بوده است. کریم کشاورز در این نوشته با نگاهی بدبینانه و تاحدودی تحقیر آمیز، به اختصار شرحی از ماجرای حیات داودی را ارائه می کند و همچون سایر بخش های کتاب که نگاهی موهن به ساکنان جزیره دارد، قضاوتی ناشایست از "نهضت جنوب" نیز ارائه می کند که البته با شناختی که از روی نوشته های مرحوم کریم کشاورز نسبت به ایشان بافته ام، معتقدم اینگونه قضاوت کردن در مورد اشخاص و حوادث موجود در کتاب " چهارده ماه در خارک"، بیشتر حاصل دستکاری اداره سانسور حکومت پهلوی می تواند باشد. البته اگر بتوان چنین انصافی به خرج داد. و اما یادداشت های پراکنده کریم کشاورز در جزیره خارگ راجع به فتح الله خان حیات داودی:

لینک مطلب در خبرگزاری بنا

لینک مطلب در خبرگزاری خلیج فارس

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

دروازه های جزیره را باز کنید

لینک مطلب در خبرگزاری بنا

تازگی ها دوستی از کانادا در ایمیلی که ارسال کرده بود ضمن ابراز احساسات از دیدن عکسهای جزیره و تداعی خاطراتی که این عکسها برایش داشته بودند، از من پرسیده بود که آیا هنوز هم برای ورود و خروج به جزیره باید کارت داشته باشید یا خیر؟ و گفته بود که آن روزها - حدود ۴۰ سال پیش - عمده ساکنان جزیره را مردم شرکت نفت و نیروی دریایی و پرسنل آموزش و پرورش تشکیل می دادند که دارای کارت اقامت بودند و برای ورود و خروج به جزیره لازم بود که از سازمان امنیت مجوز دریافت کنند. که گفتم" آری هنوز هم برای ورود و خروج باید کارت داشته باشی و هر بار تمام سابقه ات را بررسی کنند و اگر تشخیص دادند که تو بومی هستی یا کارت اقامت داری وارد شوی به جزیره یا از آن بگریزی."

بحث در مورد این موضوع و اینکه اصلا آیا می شود خارگ را جزیره ای آزاد اعلام نمود و مانند کیش یا قشم سرنوشتش را سپرد به دست سرمایه گذاران خصوصی و دولتی، بحثی است بس دراز. اولا خارگ تافته ای است جدا بافته از کل مملکت. نه مالکیتش به وضوح روشن است برای مسئولین و نه اصلا تمایلی هست برای روشن کردن و رفع ابهام در مورد مالکیتش. و  پرونده مالکیت جزیره سالهاست که دارد غبار می خورد. و این اولین و عمده ترین مانع است بر سر پیشرفت اقتصادی جزیره و به تبع آن پیشرفت های فرهنگی و اجتماعی.

ثانیا بسته بودن دروازه های جزیره و سختگیری های امنیتی برای ورود و خروج به جزیره باعث شده است تا خارگ با داشتن پتانسیل های غنی و ارزشمندی از نظر محیط زیست و آثار باستانی و تاریخی و نیز آیین های فرهنگی، همواره از خودنمایی درصفحات مطبوعات و نشریات و در کل رسانه های دسته جمعی محروم باشد و به تبع آن کمتر کسی از وجود چنین جزیره ای در شمال غربی خلیج فارس آگاه باشد. همچنین این بسته بودن و بی ارتباطی با دنیای بیرون لطمه های جبران ناپذیری را در وضعیت فرهنگی و اجتماعی  جزیره برجای گذاشته است. و امروز نابودی تدریجی "زبان خارگی" و نیز افسردگی اکثر جزیره نشینان و در نتیجه بی میلی نسبت به حضور در فعالیت های اجتماعی نمونه هایی از این لطمه هاست. همچنین صعب الورود بودن جزیره برای هنرمندان و روزنامه نگاران و خبرنگاران این جزیره را از فرصت های پیشرفت و ترقی بازداشته است و همین امر برخی مسئولین را به خواب کاذبی فرو برده است. و صرف وجود امنیت در جزیره، خارگ را از هرگونه پیشرفت و ترقی در زمینه های مذکور محروم نموده.

گرچه وجود امنیت و آرامش در جزیره نعمتی است که همواره باید آن را ارج نهاد و تلاش های دست اندرکاران امنیتی را تقدیر نمود، اما نباید از ذهن دور داشت که جوامع در تقابل و هم اندیشی با یکدیگرند که ارتقا می یابند و رونق می گیرند و خواهی دید که اگر از خارگ وجود صنعت نفت را نادیده بگیری، این جزیره به عنوان یک بخش و جزیی از شهرستان بوشهر در زمینه های اجتماعی و فرهنگی و علمی و رفاهی کمتر توسعه ای داشته و این را می توان با نگاهی سطحی به زیرساخت های جزیره دریافت. عدم وجود مراکزی چون کانون پرورش فکری، موسسات آموزشی، حوزه های هنری، کتابخانه عمومی، پژوهشکده های گوناگون در زمینه های مختلف علمی و نیز اداراتی همچون "آتش نشانی" و " آب و فاضلاب" و حتی دفاتر "ثبت ازدواج و طلاق" و . . . از نیازهای اولیه و ابتدایی هرشهروندی است که سازمان های ذیربط موظف اند به تاسیس آنها در هر شهر. و می بینی که در خارگ خبری از آنها نیست.

و همچون آهوهای خارگ که به دلیل عدم احساس خطر و نبودن حیوانات شکارگر، از تولید مثل خودداری کردند تا اینکه براثر بیماری کشنده ی "جرب" امروز تنها ۳۰ راس از آنها در دشت های جزیره ویلان اند، با این وضع اگر پیش رویم نه دیگر از "زبان خارگی" خبری خواهد بود و نه اصلا جوان خارگی به هوای پیشرفت و ترقی سر به آستانی خواهد سود که احیانا در علم نجوم صاحب نظر شود و نه اصلا فریادی از سر حق خواهی شنید، چه رسد به اینکه بلندپروازی کنیم و صنعت توریسم و توریسم صنعتی و طبیعی را در جزیره راه بیندازیم. دروازه های جزیره را باز کنید.

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

 

چرا آن شب ماشو جن زده شد؟

مصطفی دهقان

قبل از آنکه اصلا نفتی در کار باشد و سکوت مزارع مطبوع را غرش طیاره ها بشکند و تاریکی شب های جزیره را آفتاب مشعل ها تکفیر کند، ما بودیم و خارگ و یک دنیا دلبستگی به خاک و البته خارک. تا اینکه انگلیسی ها آمدند و خارگ را گرفتند. . . . آن روزها من چندان سن و سالی نداشتم و اگر چیزی هم خوب به یادم مانده باشد به این خاطر بوده که امروز هم همان خاطرات را البته به نوعی دیگر تجربه می کنم و این دلیلی است برای زنده ماندن این ماجرا در ذهنم:

نزدیکی های مزرعه مان در اطراف دره حودنه ]باغ ولایت فعلی[ درخت لیلی بود که هر روز از کنارش می گذشتیم. تا اینکه شبی ماشو اتفاقا آمده بود که حبانه ای آب برای مندو که آن شب را در باغ می خوابید برساند. انگار کسی زیر درخت باشد، یکباره ترس تمام وجود ماشو را گرفت و در توهم یا حقیقت، هرچه که آن لحظه بود و ما هیچ وقت نفهمیدیم چه بود، دید که زنی بلند قامت با چشمانی سرخ و موهای بلند و  ناخن های دراز، زیر درخت ایستاده. و موج نگاهش دارد ماشو را غرق می کند. ماشو دیگر خود را از شدت ترس باخته بود و لرز تمام بدنش را حتی موهایش را فراگرفته بود. چنان نعره ای کشید که حتی صدای دمام های لیوا را هم تا آن روز اینقدر بلند نشنیده بودیم. جن دیده بود، جن! یعنی یکی از همان موجودات آرام و رامی که در وسط حیاط خانه ی پدربزرگم بالای یک درخت کنار لانه داشتند و هر روز صبح پدربزرگم را برای خواندن نماز بیدار می کردند. اما اینکه چرا این همه وحشتناک بوده این جن را نمی دانم. به هرحال ماشو حبانه را می کوبد به زمین و الفرار. و جن هم به دنبالش. تا اینکه مندو به دادش رسید و همه چیز تمام شد به خوشی.

فردای آن روز وقتی که این خبر مثل بوق در جزیره پیچید، مستر کاکس با عده ای از ناطورهایش به دهکده آمدند و ماجرا را توضیح دادند. ظاهرا این درخت تازگی ها جن زده شده بود و به توصیه مستر کاکس انگلیسی قرار شد از فردای آن روز هر وقت از کنار آن درخت رد شدیم، سنگی را به نشانه نفرت از آن جن، به زیر درخت بیندازیم تا دیگر هیچگاه چنین جن های آزارنده ای در جزیره پیدا نشود. و خوب ما هم به تبعیت بزرگترها همین کار را پیش گرفتیم تا اینکه مدتی گذشت و یکباره دیدیم آنقدر سنگ و کلوخ زیر آن لیل انباشت شده که حتی خود لیل را به سختی می شد دید.

و هیچ کدام از ما نفهمیدیم که چرا آن شب ماشو جن زده شد، تا آخرین روزی که انگلیسی ها جزیره را برای همیشه ترک می کردند. آن روز در کمال تعجب و در نگاه همه اهالی جزیره، مستر کاکس یکی از ناطورهایش را فرستاد تا سنگ ها را از زیر لیل کنار بزند. من مات و مبهوت مانده بودم که اصلا در این گیر ودار رفتن و ترک کردن جزیره، چه دلیلی دارد که این ها به زحمت این سنگ ها را از زیر آن لیل برچینند.

تازه فهمیدیم که چه کلاه گل و گشادی سرمان رفته و حتی تا امروز که هشتاد سال از آن ماجرا می گذرد، هنوز خود را  و بزرگترهایم را به خاطر آن نادانی نمی بخشم. خوب زیر آن همه سنگ و کلوخ که ما به خیال خودمان بر سر آن جن زده بودیم، صندوقی آبنوسی بود پر از مروارید که تا آن لحظه نه من و نه هیچ کس دیگری به جز مستر کاکس و بعضی از ناطورهایش، از آن اطلاعی نداشتیم. حالا هم که این راز را فهمیده بودیم، فایده ای نداشت. چون دیگر صندوق را در کشتی گذاشته بودند و ما هم اگر تلاشی می کردیم برای پس گرفتن آن صندوق، بی فایده بود. به خصوص که با دست خالی نمی شد جلوی توپهای انگلیسی رفت. و اینگونه بود که کلی از مرواریدهای جزیره را که غواص ها به زور و زحمت از دل دریا درآورده بودند، با خود بردند و ما ماندیم و تلی از سنگ و کلوخ و هزار لعنت بر هرچه جن و غولک و لیل.

 توضیح: این مطلب را خبرگزاری خلیج فارس نیز به تازگی در وبسایت خود منتشر کرده و ذیل عنوان نوشته " درباره ی جنایت انگلیسی ها در جزیره خارگ"

لینک خبر در خبرگزاری خلیج فارس

لینک خبر در خبرگزاری جانا

 

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

از روزگار آهوها حکایت سه شنبه 28 آبان1387 17

 

در شماره این هفته نسیم جنوب میتوانید جوابیه آقای محمود دهقانی به جوابیه محیط زیست به علاوه مطلبی از ایکاریوس " از روزگار آهوها حکایت" رو مشاهده کنید. با سپاس از مهندس فرزان اسدی به خاطر ارسال مطلب به نسیم جنوب.

 

از روزگار آهوها حکایت

لینک این مطلب در خبرگزاری بنا

لینک این مطلب در نسیم جنوب

به استاد عزیز: محمود دهقانی که از استرالیا به دفاع از آهوهای جزیره خارگ برخاسته اند و سازمان حفاظت محیط زیست در پاسخ نوشته: به داوری یک طرفه نشسته ایدو . . .

" گویند روزی موسی (ع) در آن حال که شبانی شعیب پیغامبر (ع) می کرد و هنوز به وی وحی نیامده بود، گوسفندان می چرانید; قضا را میشی از رمه جدا افتاد. موسی خواست که او را به رمه بازدارد. میشک برمید و در صحرا افتاد و گوسفندان نمی دید و از بد دلی همی رمید و موسی از پس او همی دوید تا مقدار دو سه فرسنگ; چنانکه میشک را نیز طاقت نماند و از ماندگی بیفتاد، جنانکه برنمی توانست خاست. موسی در وی رسید و بر او رحمتش آمد; گفت: "ای بیچاره، چرا می گریزی و از که می ترسی؟" چون دید که طاقت رفتن ندارد، برداشتش و بر گردن و دوش گرفت تا بر ِ رمه. چون چشم میش بر رمه افتاد، دلش به جای باز آمد، تپیدن  گرفت. موسی زود او را از گردن فروگرفت و به میان رمه اندر شد. ایزد تعالی ندا کرد به فرشتگان آسمانها، گفت:"دیدید بندۀ من با آن میش دهن بسته چه خُلق کردو بدان رنج که از او بکشید او را نیازارد و بر او ببخشود! به عزت من که او را بر کشَم  و کلیم خویش گردانم و پیغامبریش دهم و بدو کتاب فرستم، چنانکه تا جهان باشد از او گویند." پس این همه کرامات او را به ارزانی داشت. "

برگرفته از: سیاستنامه، خواجه نظام الملک

این از موسی که مهربانی اش بر حیوانات چنان شد که تا جهان بر جاست از او خواهند گفت و نامش به نیکی خواهد رفت و کلیم شد در یک کلام. اما تو! از آن سوی عالم برخاسته ای و دل سوزانده ای برای یک آهو یا اصلا 160 آهو. و حال این است پاسخت ; "چگونه به داوری یک طرفه نشسته ]اید[ و دست به قلم تنها به استناد حرف و حدیث با کیلومترها فاصله بدون بررسی دست زده ]اید[."

آنچنان که دانایی و میدانیم تعداد این آهوهای جرب گرفته اگر کمتر از 40 راس نباشد بیش از آن هم نخواهد بود و مسئولین سازمان محیط زیست هم اگر بیش از این شمارش کرده اند، لابد هر آهو را 4 بار رویت کرده اند به هنگام شمارش! 

تا آنجا هم که به خاطر دارم هیچ گاه در طول این ده سال (از سال 1377) که به قصد مطالعه و احیانا تحقیق، کوه و صخره و دشت و صحرای جزیره را همه روزه رویت کرده ام، این همه آهو که آنها فرموده اند مشاهده ننموده ام. و لابد اگر هم 1005 راس آهو در خارگ در تپه و ماهور ویلان بوده در سال 1381 ، یا من و دوستان و مردم جزیره ندیده ایم یا اصلا هرچه بز و آهو و کلاغ و کبوتر بوده است را همه یکجا با هم شمارش کرده اند! شاید!

همچنین باید گفت اگر اپیدمی جرب به کمک اکیپ های دامپزشک اعزام شده به جزیره ، کنترل شده و از شیوع این درد جلوگیری شده، پس این همه لاشه و پوست و استخوان آهو که در کوه و صخرۀ جزیره ورم کرده است، نشانۀ چیست؟ یا ما اشتباه دیده ایم یا همکاران اعزامی شما از این آهوها بی خبر بوده اند. و اصلا اگر بیماری ریشه کن یا دست کم متوقف شده باشد، در چه سالی این کار را انجام داده اید؟ و چرا باز آهوها دچار شده اند به درد جرب؟

آری! هیچ کس منکر این واقعیت نیست که امروز مسئولین زحمتکش سازمان محیط زیست، علی رغم کمبود نیروی لازم و محیط بان به تعداد کافی، اقدام به توزیع علوفه کرده اند برای آهوها در کوه و صحرا. اما این که هنوز آمار دقیقی از تعداد آهوها نداشته باشیم برای ارائه کردن، خود عامل مهمی می تواند باشد برای آنها که همواره سوء استفاده کرده اند از طبیعت و محیط زیست جزیره. و بسیار راحت تر می توانند آهوی خارگ را قاچاق کنند به بازار حوزۀ خلیج. و خواهی دید که چه خواهان دارد این آهو در بازار خلیج. اگر محیط بانان از این واقعیت که این آهوها بسیار طعمه ی مجالس شده است در میان سربازها و حتی برخی کارکنان و کارگران و اهالی در جزیره، خود تاییدی است بر بی توجهی آنها به این میراث گرانقدر طبیعت.

جهت اطلاع ایشان باید گفت که نگاه کنید به داستان خروس. که ابراهیم گلستان در بخشهایی از این داستان  علت دیر رسیدن قهرمان داستان به بندر گناوه را چنین می نویسد " تقصیر خودم بود . . . صبح از جزیره دیر حرکت کردیم. به همراه کسی رفته بودیم شکار آهو در تپه های جزیره. . . " یعنی که این فاجعه به ادبیات هم راه یافته است و با این همه هنوز اظهار بی اطلاعی . . .

بگذریم. مع الوصف اگر قرار باشد مسئولین محیط زیست به نوشته هایی چنین پاسخگو باشند و تمام وقتشان را صرف اطلاع رسانی و فرهنگ سازی در زمینه حفاظت از محیط زیست نمایند، پس دیگر چه کسی خواهد بود که از آهوهای جزیره مراقبت کند یا نگذارد که محیط زیست دریایی جزیره و مرجان های مرغوبش از بین رود؟

 چه کسی خواهد بود که نگذارد کلاغ های جزیره را محیط زیست و مدیریت عملیات عمومی نفت، از جزیره بیرون کنند؟ چه کسی باقی می ماند تا از برداشت غیر مجاز و بی رویۀ ماسه ها در سواحل جلوگیری کند و از کوچ همیشگی لاک پشت های نوک عقابی جزیره، پیشگیری کند؟ چه کسی می ماند که از استحصال های بی رویۀ خشکی از دریا و تغییر در اکوسیستم جلوگیری کند؟ چه کسی می ماند که بزهای خارگی (عدانی) را به قیمت هر کدام 100 هزار تومان از جزیره خارج کند؟ چه کسی می ماند تا به منطقه حفاظت شده خارگو بی توجهی کند؟ چه کسی. .  .

مطالب مرتبط:

مقاله استاد محمود دهقانی 

جوابیه محیط زیست به ایشان

  

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

حاج تبریزی در گذشت جمعه 5 مهر1387 12

 

آخرین  تبعیدی خارگ، آزاد شد

حاج تبریزی یا آخرین بازمانده ی تبعیدیهای جزیره را دارند به خاک می سپارند و بچه هایش غم دنیا را بردوش دارند که از بلندگوی آرامگاه می شنوی " به اطلاع اهالی محترم جزیره می رساند که مراسم راهپیمایی روز جهانی قدس فردا راس فلان ساعت در فلان جا برگزار می شود. . .  حضور شما موجب. . . " و اطلاعیه که تمام می شود دوباره قرآن پخش می شود. و تو در کنار گود ایستاده ای و تدفین کسی را نظاره می کنی که روزی خود بر گود تنها زورخانه ی باستانی در خارگ مرشد بود. حاج تبریزی را سال ۱۳۳۲ به خارگ تبعید کرده بودند و لابد شنیده ای که از پیروان شهید نواب صفوی بود و در هجوم وحشیانه ی ساواک به تیر مجروح شد و فردای آنروز برای همیشه تبعید شد به خارگ.

و آنقدر ماند در خارگ که همرزمانش انتقام گرفتند و شاه سرنگون شد. ندای انقلاب شاید روحی تازه در او بخشیده بود و احیانا او را در ادامه ی راه ثابت قدم تر کرده باشد اما دیگر سی سال گذشته بود از خاطره ی اولین روز آمدنش به خارگ و حالا "چنگیز اصلانی" پنجاه ساله بود و به دلیل شدت مجروحات و ضعف جسمی ناشی از زندگی در دخمه های جزیره، دیگر توان برپاساختن شغلی یا اشتغال به کاری را آنچنان که باید نداشت.

و آن روزها هم گذشت. و سال های زندگی در خارگ به پنجاه رسید و دریغ که هیچ کس ندید و نشنید از آمدن مسئولی به دیدار "یار با وفای نواب صفوی". حتی برای او که جانش را به آزادگی ملت فدا کرده بود و از خانواده و شهر و دیار خویش جدا مانده بود، نه کلبه ای ساختند نه دستانش را به گرمی فشردند به مهر.

و حال که عمر می رسد به ۸۵ و سالیان تبعید می گذرد از ۵۰ در گوشه ای خفته بر تخت و تنها برای دیدار با معبود لحظه شماری می کرد. و از آمد و رفت لحظه ها در خارگ هیچ ندید جز درد، و از جلوس این و آن  بر قدرت، هیچ نگرفت و نخواست، حتی حق.

سرت را بالا می کنی و می بینی که کپه ای خاک اینک بر مزارش خفته است و انگار که مدتهاست از میان ما رفته و آنطرف، همه دوستانی فاتحه می خوانند و به شاهرخ و برادرش تسلیت می گویند. و این چنین زندگی پر مشقت و دردبار مردی که برای عقیده اش جنگید به دید دنیا تمام شد. چه ساده زیست و چه ساده هم رفت. و تو برمی گردی. در راه می بینی که بسیار سبزپوش و آبی پوش و سفیدپوش با کلاههایی بر سر در فلان جا گرد آمده اند و مارش نظامی برپاست و تصویر قدس در هر گوشه ای.  

لینک این مطلب در پیام عسلویه 

لینک این مطلب در نسیم جنوب

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

آهوی خارگ چهارشنبه 27 شهریور1387 23

 

آهوی خارگ

آهوی خارگ

بگذریم. اینجا آهو دارد به هر حال. چه تعجب کنی چه ساده بگذری و بگویی" آهو که دوتاشان از کنار ماشین ما گریختند"[5]  یا به قول برخی بگویی "...در طول سالهایی که از آوردن آنها به جزیره می گذشت هم این جانوران و هم ساکنین جزیره به دیدارهای ناگهانی یکدیگر عادت کرده بودند..."[6] یا اصلا در بمانی که این آهوها از کجا یا از چه وقت در این جزیره ساکن بوده اند. در واقع نخستین کسی که پیدایش آهو در خارگ را مورد تیزبینی قرار داده مرحوم کریم کشاورز است که در سال 1333 در میان زندانیان سیاسی تبعید شده به خارگ گذارش به خارگ افتاده و او هم همچون نویسنده های پیشین، به اجبار قلمی چند راجع به جزیره رانده است. و در مورد آهوان خارگ می نویسد: " . . . قریب دویست آهو هم در تپه و ماهورها ویلانند. درباره پیدایش این آهوها روایات گوناگون شایع است. ماموران پادگان می گویند که بیست سال  پیش]1313 [ دریادار بایندر یک جفت آهوی نر و ماده به اینجا آورد و رها کرد و این آهوان از بازماندگان زادولد آن جفت هستند. کدخدا رسولی که از دست نشاندگان خان حیات داودی است می گوید آهوان خارگ نوادگان یک جفت آهوی نر و ماده ای هستند که خان در خارک رها کرده است.

آلبوم تصاویر آهوهای خارگ


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

 

با حضور سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر در جزیره خارگ:

شمارش معکوس برای نابودی کتیبه 2400 ساله هخامنشی،پیکر انسان 3000 ساله و دیگر آثار باستانی به راه افتاده است؟؟؟!!!

با سپاس از شهرام اسلامی به خاطر ارسال این مطلب به وبلاگ ایکاریوس.

لینک این مطلب در نسیم جنوب

"ماه گذشته طی تماس با سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر آنها را در جریان کشف کتیبه ای قدیمی ،جسد یک انسان و چندین آثار دیگر که از سوی دوستان بنده و اهالی خارگ کشف شده بود گذاشتم.این در حالی است که کتیبه یاد شده در حدود دو سال پیش از این توسط اهالی خارگ رویت و به اطلاع مسئولین محلی و به طبع آن مسیولین سازمان میراث وقت رسیده بود ولی همانگونه که انتظار آن میرفت هیچ گونه اقدامی صورت نپذیرفت. از سوی برخی عنوان میکنند کتیبه به روئیت کارشناسان میراث رسید ولی آنها آن را قابل اهمیت و قدمت ندانسته و آن را منصوب به دوره تبعیدیان خارگ در صده اخیر دانستند.

ماه گذشته بنده از طریق دوست عزیزم آقای ابراهیم دهقان در جریان احداث جاده ای قرار گرفتم که از نیم متری کتیبه میگذشت و به کلی آن را در معرض نابودی قرار میداد. عملیات احداث جاده توسط ایشان و دیگر دوستان متوقف گردید تا با اصرار بنده سازمان میراث استان در خوشبینانه ترین حالت با قدری بی میلی مجبور به اعزام کارشناسان خود جهت بررسی کتیبه به خارگ شد.

بعد از رسیدن گروه به خارگ بعد از اندک استراحتی در دفتر معاون محترم بخشدار جزیره به اتفاق گروه که بی صبرانه در انتظار دیدن کتیبه بودند بر سر کتیبه حاضر شدیم. جناب آقای دکتر سرفراز ،پیر باستان شناسی ایران بلافاصله بعد از رویت کتیبه قدمت آن را حد اقل 2400 سال و آن را مربوط به دوره هخامنشی دانست. پس از بررسی های بیشتر و انتشار خبر آن به مسئولین سازمان استان باعث شد که ایشان در شگفتی تمام و ناباورانه جهت گرفتن مصاحبه و عکس های یادگاری سر از پا نشناخته و برای نسبت دادن این کشف مهم که سند دیگری بود بر فارسی بودن نام نامی خلیج همیشه فارس،از یکدیگر پیشی گرفته ودر برخی موارد حتی میانشان اختلاف نظر و نزاع نیز به وجود آید. این اختلاف ها به حدی بود که حتی پیر و پدر باستان شناسی ایران را مجبور به زیر پا گذاشتن یکی از ساده ترین اصول انسانی و اخلاقی یعنی صداقت که از جانب کوکان مهد های کودک نیز رعایت میگردد نمود و ایشان طی مصاحبه ای خبر چگونگی کشف کتیبه را انچنین بیان کرد(روزنامه اعتماد ملی):...ما برای دین دیواری قدیمی به خارگ رفته بودیم در بازگشت در طول مسیر درختی نظر مرا به خود جلب نمود وقتی به زیر درخت رفتم دیدم که کتیبه هخامنشی در آنجا موجود میباشد و من این کتیبه را کشف کردم....(لابد : از آنجا هم یک طیاره در بست گرفتم و با اسکورت به اینجا آمدم ببینم تا شما و مردم استان بوشهر در صحت و سلامتی کامل به سر میبرید؟!ههههووووبببب)

بعد از مخابره خبر که باعث شده بود مسئولین برای آمدن به خارک تمام ماموریت ها و حتی مهمتر از آن کارهای شخصی خود را به زمین گذارند،هیچ یک نه تنها به خارگ نیامدند بلکه به تماس های مکرر بنده و دیگر دوستداران میراث نیز بی توجهی کردند. جالب است بدانید جاده ای که قبل از حضور میراث در خارگ عملیات احداث آن توسط اهالی محل متوقف گردیده بود اکنون پس از حضور میراث دوباره شروع به کار گرده است بدون آن که محل مورد بررسی و اکتشاف قرار گیرد،حریمی برای کتیبه مشخص گردد و...،میدانم باورش سخت اما تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته همگان و مسئولین سازمان میراث میدانند که یکی از چاه هایی که در متن ترجمه شده کتیبه باعث آسایش و آرامش ساکنان محل و دریانوردان بود اکنون در زیر بستر زیر سازی قرار دارد و مطمئنا با ادامه روند حفاظتی آن توسط میراث،چاه باستانی تا چند روز دیگر در زیر آسفالت گرم جاده عبور عابرین و خودروهای سبک و سنگین را بر روی خود حس خواهد کرد. جسد، استخوان ها و دندان های سالم انسانی که به گفته پدر باستان شناسی ایران حد اقل مربوط به 3000 سال پیش از این بود قبل از حضور میراث در خارک توسط دوستداران میراث حفظ میشده و حتی بعد از آن نیز توسط همان دوستداران و عاشقان خارگ به زیر خاک سپرده شد تا از نابودی در امان بماند و لی اکنون برای یافتن استخوان های پودر شده آن و جدا کردن آن از خاک (آن هم در احتمال صفر)نیاز به میکروسکوپ میباشد و...فکر میکنم نیازی نباشد تا محل کشف تقویم باستانی که از 29 دایره منظم در 7 ردیف 4 تایی و یک دایره جدا در بالا تشکیل شده،نقش برجسته ای شبیه یک درخت بر روی زمین میباشد،کانال ها و جاده ی باستانی و...را به باستانشناسان خبره و صادق نشان دهیم زیرا که ایشان وقتی به دنبال دیوار باستانی بودند کتیبه هخامنشی را کشف نمودند حتما اگر به دنبال ادامه دیوار نیز بگردند آثار یاد شده و هزار اثر ما قبل تاریخ را نیز یافت خواهند نمود.

کلام آخر: به داد تاریخ،فرهنگ و اصالت جزیره خارگ که در یتیم خلیج فارس و سند صیادت دریایی ایران باستان است برسیم. این خطه خطرات بسیار دارد در کمین. این خطه تشنه آبادی است. مرهم دردش کمی....است.همت است. صداقت است. غیرت است. عشق است. دل سوزی است. پاکی است. مردمان این خطه صادقند. پاکند. با غیرتند. عاشقند. دلسوزند...آقای سازمان میراث فرهنگی دل ما منتظر شاخه گلی است خوشبو و به دنبال آن باز تکه ای شاخ نبات و دگر بار کمی نیکی کن تا که احساس کنیم یادمان و به فکرمان خواهی ماند. دوستت داریم. . . "

ایکاریوس: دیگر برای ما یابنده این کتیبه هیچ اهمیتی ندارد. آقای میراث فرهنگی! کتیبه هخامنشی،پیکر انسان 3000 ساله و دیگر آثار باستانی را تو یافتی. . .  اینک چه خواهی نمود برای حفظ این آثار؟!

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

 

می خواستیم کتیبه خارگ را بفروشیم!

مصطفی دهقان

لینک این مطلب در نسیم جنوب

 

محل کتیبه

عکس از ابراهیم دهقان - ۴/۹/۸۶

 

 به هرحال با قطع امید از پیگیریهای آنها و با جدیت یافتن موضوع کتیبه ای که بیش از این ذکر شد، 15 آبانماه امسال به همراه دو تن از دوستان تصمیم گرفتیم که با تهیه عکس و گزارش از کتیبه و تماس با  گروه تاریخ دانشگاه شیکاگو و نیز مسئولین میراث فرهنگی در تهران، در صورت اثبات باستانی بودن این کتیبه . . .

(ادامه مطلب را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید)

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

بازتاب در خبرگزاری خلیج فارس چهارشنبه 30 آبان1386 14
 

در پی انتشار نخستین گزارش کامل که در واقع نشان دهنده حقایقی است که تا کنون در خبرگزاری ها به دلیل بی اطلاعی و یا کم لطفی نسبت به ذکر واقعیات پیرامون چگونگی معرفی شدن و نه کشف کتیبه باستانی در جزیره خارگ منتشر کردیم، خبرگزاری خلیج فارس نخستین خبرگزاری بود که حسن نیت خود را با انتشار مقاله ای در این زمینه و در دفاع از گفته های ایکاریوس منتشر ساخته است.

ضمن سپاس از مدیریت محترم این خبرگزاری، متن مقاله مذکور را جهت اطلاع خوانندگان محترم در اینجا درج کرده ایم.

(بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |

حامیان لیوا در سوگ لیوا سه شنبه 11 بهمن1384 16
جدیدترین مقاله ای که بعد از یک سال دوری از روزنامه نگاری در هفته نامه نصیر بوشهر از من چاپ شد . با تشکر از آقای رضا علی پور به خاطر ارسال مقاله به هفته نامه نصیر بوشهر .

 

 مصطفی دهقان
تازه از سفر تحقیقاتی به خلیج نایبند برمی‌گشتیم که شنیدیم به تازگی مراسم لیوا در خارگ برگزار شده که برخلاف گذشت بسیار تغییر کرده بود. آن‌چنان که می‌دانید رقص زار (شیخ فرج) یا لیوا ـ Leyva‌ ـ در واقع رقصی است به شیوه‌ی آفریقاییان که اولین بار توسط فردی به نام شیخ فرج و در حدود 250 سال پیش به خلیج فارس آورده شد. هر چند که احتمال می‌رود که این مراسم قدمت بیشتری در خلیج فارس و جزایر و سواحل آن داشته باشد و آن‌چنان که از نقشه‌های هلندیان ـ مربوط به سال 1757 میلادی ـ برمی‌آید این مراسم بیش از این هم در جزیره‌ی خارگ برگزار می‌شده.
"لیوا" مراسمی است به منظور درمان بیماری‌های صعب‌العلاج و نیز برقراری ارتباط با جن‌ها که درمیان بومیان نیز مقدس شمرده می‌شود، اما امروز با گذشت سال‌ها از ورود چنین مراسمی در فرهنگ مردم خارگ که در واقع جزئی از آن شده به دلیل بی‌توجهی، به سرعت در حال تحریف و شاید نابودی است. چرا که امروز به دلیل کهولت سنی افراد آشنا با این مراسم، مراسم به دست افرادی سپرده شده که خواسته و یا ناخواسته آن را به نابودی خواهند کشید. در واقع امروز این مراسم را می‌توان به کنسرتی از آهنگ‌های نامفهوم با نوازندگی جوانانی شبیه دانست که آن‌چنان آن را بی‌ارزش کرده‌اند که حتی زنگباری‌های مقیم خارگ هم از این اوضاع ناراضی شده‌اند.
حتی به یاد دارم شبی که جهت تهیه گزارشی از این مراسم به محل برگزاری آن رفته بودم، نزدیک بود دوربینم را در زیر لگد‌های "دی‌رجب" از دست بدهم. اما وقتی که شنیدم که چندی پیش هر کسی حتی با تلفن همراه خود می‌توانست به راحتی از این مراسم ـ که روزی "عکاسی ممنوع" ازنگاه‌برگزارکنندگان آن موج می‌زد ـ عکس یا فیلم تهیه‌کند، دانستم که چقدر این مراسم ارزش و حرمت خویش را از دست داده، به یاد روزی که اگر خنده‌ای، یا حتی لبخندی هم به لیواییان می‌زدی آن‌چنان با چوب‌های خیزران تنبیه می‌شدی که دیگر برای همیشه لیوا را فراموش می‌کردی، و حتی هنوز صدای فاطمه زنگباری ـ دی‌زار یا سردمدار لیوا در خارگ ـ در خاطره‌ام باقی است که می‌گفت «عکس نگیری‌ها بچه! دوربینت را خرد می‌کنم» اما وقتی که فیلم‌های مراسم لیوا را در گوشی تلفن همراه تعدادی از دوستان دیدم با تعجب از چگونگی تهیه این فیلم‌ها پرسیدم...
به هر حال مراسمی این چنین که در واقع خود یکی از نمادهای بومی و نشان قدمت فرهنگی مردم جزیره خارگ است، نبایست این چنین به ورطه‌ی فراموشی و نابودی سپرده شود.
 
به نقل از www.nasirboushehr.com
نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |