تبليغاتX
ایکاریوس - ◊ سگ های تربیت شده ایرانی
◊ سگ های تربیت شده ایرانی پنجشنبه 16 شهریور1385 21

سگ های تربیت شده ایرانی

 

اشاره:

دوست ندارم مثل بسیاری از نویسنده های فهمیخته مطالبی را که می نویسم از روی ترس یا محافظه کاری تغییر داده و چنان وانمود کنم که این حوادث مربوط به یکصد سال پیش است. نه.

با کمال شهامت و البته با اندکی پررویی و شهامت و اصلا با کلی ماجراجویی و حادثه طلبی اعلام می کنم که این نوشته در واقع اگر چه نگاهی تند و خشن به قضیه ای که ذکر می شود خواهد داشت و ممکن است از نگاه بسیاری خوانندگان چندان جالب نباشد اما به هرحال بهانه ای است برای بررسی شخصیت برخی افراد که در گفتگوی روزانه آنها را ممکن است القاب ناقابل ذکری هم دهیم. و این نوشته مربوط به همین روزهاست و مخاطب اصلی آن هم هر کسی که باشد با هر سمت و مقامی هم که باشد موظف است با کمال میل این انتقادها را پذیرفته و سعی در تغییر شخصیت خویش نماید.

اما قبل از آن یاداور شوم که مخاطب اصلی ما در این نوشته افراد معدودی هستند در قالب مجموعه ای امنیتی با پوششی سبز رنگ که در تعبیر جالبی از دوستی نازنین می توان برخی ( تنها برخی از آنان ) را "سگ های پرورده" نامید.

 

آغاز:

ارتش آمریکا هم اکنون بیش از 130 دلفین و  240 پستاندار دریایی در اختیار دارد که در زمره پرسنل نیروی دریایی محسوب می گردند. این پستانداران هوشمند کاملا آموزش دیده و قادر به تصویربرداری، استفاده از تجهیزات اسکوبا، خنثی کردن مین های دریایی و انجام کلیه عملیاتهای محوله هستند.

با این حال کشور ما با برخورداری از هزاران نفر پرسنل در برخی از نیروهای امنیتی همچنان قادر به رام کردن برخی از سربازها و درجه داران خود نیست. مقایسه ای ساده با پرسنل نیروی دریایی آمریکا نشان می دهد که نیروی دریایی آمریکا به چنان قدرتی دست یافته که قادر به پرورش آبزیان دریایی و استفاده های نظامی از آنهاست. اما برخی از نظامیان ایرانی هنگامی که قرار است انجام وظیفه نمایند، با افرادی که حتی آنها را بی جهت مظنون مینامند بدتر از حیوان برخورد کرده و از توهین و خشونت و . . . هم دریغ نمی کنند.

حال برای درک بهتر موضوع مطلبی را ذکر می کنم که با خواندن آن می توانید بهتر قضاوت کنید:

"حدود ساعت 1 شب بود که به همراه دوستم ح درحال چسباندن پوسترهای مراسم فردای آنروز " افتتاح انجمن وبلاگ نویسان " بودیم. بعد از اینکه پوسترهارا توزیع کردیم حدود ساعت 1:45 بود که تصمیم گرفتیم برای صحبت کردن پیرامون مراسم فردا و برنامه ریزی های لازم چرخی در اطراف جزیره بزنیم.[1]

هنوز از محدوده شهر خارج نشده بودیم که ماشین همان بزرگان جلوی ما را گرفت. پرسید کجا می روید؟ با تعجب نگاهی به مرتیکه کردم و گفتم حوصلمون سر رفته و داریم دور میزنیم. مگه جرمه؟

-          جرم نیست. لطف کنید برگردید خونه!!!

-          ببخشید شما آقای؟

-          بتوچه!!!

-          به من چه؟ من دارم میپرسم شما آقای؟

-          من کیم؟ بتوچه؟

-          برگرد خونه

-          چرا برگردم. ما داریم دور میزنیم و کار دیگه ای هم نمیکنیم. چرا باید برگردیم.

-          اینجا بود که دیگه از کوره در رفت و با خشونت از ماشین پیاده شد و سرباز همدستش هم با فریاد گفت خفه شو. گم شو بیا پایین.

-          معذرت می خوام.

-          گم شو موتور رو بذار توی ماشین.

-          معدرت می خوام. اجازه بدید توضیح بدم.(3بار)

-          من معذرت می خوام که با شما مثل خودت صحبت نکردم. (3 بار)

ما رو انداختند در ماشین و دوستم هم پشت ماشین نشست تا موتورسیکلت را بگیرد. در ماشین سرباز با لحنی تحقیرآمیز پرسید: اسمت چیه؟ با کمی مکث گفتم : م

-          چند سالته؟

-          22

-          دانشجویی؟

-          بله

-          چه رشته ای؟

-          مترجمی زبان انگلیسی

-          کدوم دانشگاه؟

-          چمران اهواز

ما را بالاخره به پاسگاه بردند. مردی دیگر را از خواب بیدار کردند تا ما را بازجویی کند. دو پرسشنامه طویل را از من و دوستم ح تکمیل کردند. بعد هم کارت شناسایی ح را گرفتند و از من هم 2 برگه اظهار ندامت آن هم به احبار گرفتند و خلاصه تا ساعت 3 صبح ما را در آن مکان محبوس کردند. آن مرتیکه که مرا بی شعور و بی ادب صدا می زد و حتی وقتی در حال بازپرسی بود به این خاطر که پایم را روی پای دیگرم گذاشته بودم چنان تحقیر کرد که واقعا تصور کردم چنین کاری یک نوع بی ادبی است. آن هم به چه کسی؟ از نظر آن مرد باشعور پرسیدن نام کسی که تو را دستگیر کرده بدترین نوع بی ادبی است. حتی سربازش هم که به قول خود میخواست به ما تلقین کند که اشتباه کرده ایم می گفت " میدونی این حرف یعنی چی؟ این حرف از صدتا فحش یرای یک سبزپوش بدتره"

به هر شکلی که بود و علیرغم میل باطنی ان پرونده ها را امضا کردیم و ساعت 3 شب ما را از پاسگاه بیرون کردند. موتور را هم توقیف کردند برای شش ماه."

حال قضاوت کنید که آیا تفریح دو جوان که در واقع تفریح هم نبوده و تنها برای گفتگو و استفاده از سکوت و آرامش شب در کنار دریا بوده است آیا جرم دارد یا اینکه تفریح در شب "ولگردی " نام دارد؟ اصلا مگر دور زدن حتی در نیمه های شب هم که باشد جرم است؟    

 



 - [1]لازم به ذکر است که جزیره خارگ به دلیل شرایط خاصی که همواره به دلیل مسایل امنیتی یا شاید اقتصادی برای کشور داشته همواره از برخورداری از محیطی مفرح و شاد محروم بوده و تبعات منفی این امر عامل اصلی در روی آوردن بسیاری از جوانان جزیره به اعتیاد و تباهی بوده است.

 

 

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |